![]() |
![]() |
|
| حالا که آمدی چترت را ببند در ایوان این وبلاگ جز مهربانی نمی بارد |
|
میدونی من یادم نیست از چند ماهگی شروع کردم به حرف زدن؟!
یادم نیست که کی تونستم جمله ها رو قشنگ ادا کنم؟! یعنی حتی یادم نیست اولین باری که ازت چیزی خواستم کی بوده؟! اما حتما توی همون عالم بچگی هم خیلی دست به دامانت که نه،دست به درگاهت شدم.! شایدم تو اون موقع ها بیشتر جوابمو میدادی و بیشتر اجابتم میکردی! اما صبر کن!این یکیو خوب یادمه...یه لحظه هایی که برام جاودانه ان و تو رگام جریان دارن...یه لحظه هایی که هنوز که هنوزه دلم براش تنگ میشه... یادمه وقتی ۴-۳ ساله بودم...وقتی دستام انقدر کوچیک بودن که نمیتونستن مهر و سجاده و جانمازم و بغل کنه و تا مسجد محل بدو ِ ..... یادمه وقتی اولین بار چادرنماز سفیدم با گلهای صورتی و بنفش و آبیش و مامان برام دوخت و بابا سرم کرد و باهم به مسجد رفتیم،یادمه وسط نماز خسته شدم و نشستم و به درو دیوارای خونه ی قشنگت خیره موندم و گفتم:به منم از این خونه ها میدی تا عروسکامو بیارم توشو همه باهم زندگی کینم؟؟؟ یادمه چقدر اون موقع ها بهت نزدیک بودم و حالا................ راستی چند وقته که مسجدت نیومدم؟چند وقته که دلم هوای نماز خوندن با جماعت بندتو نکرده؟؟؟ میدونی الان دستام حسابی بزرگ شدن...انقدر که ممکنه محکم به صورت کسی سیلی بزنه...!میدونی الان دیگه قدم بلند شده و دیگه لازم نیست که صندلی ُ تا سر طاقچه ی عزیزجون بکشم و سجاده ی پر از مریمشو بردارم...!میدونی حتی یه زبون دارم که میگن سه برابر قدمه و ممکنه گاهی دل بنده ایتو بشکونه...! اگه من بزرگ شدم....اگه استخوونام رشد کردن...اگه دیگه تته پته کردن و یادم رفته...اگه دیگه تاتی تاتی نمیکنم و نمیخورم زمین....اگه این همه ازت دور شدم...اگه وقتی نگام به قفسه ی کتابام میوفته و قرآنتو...حقتو .....حجتتو،خاک خورده میبینم و شرمنده رومو برمیگردونم و خودمو به اون راه میزنم...اگه همین قلمی که دراه برات مینویسه.............!!!!!! اصلا خدا مگه تو همه ی اونایی که میخوام و میبینم و میدونم و نمیدونی؟؟؟!!! پس این چه پستیه؟ این چه حالیه؟ این چه ماهیه؟این چه روزیه؟ حالا که سجاده ی نماز صبحم پهنه ودارم از عطر یاسش جون میگیرم. حالا که وقتی نمازم تموم میشه سلام میدم به تو و نبوتت،سلام میدم به تو همه ی بندگان صالحت... حالا که وقتی صورتمو از قبله ات..از کعبه ات...از میعادگاه عشق ات..از اونجایی که دلم ندیده براش پر میکشه،بر میگردونم و انگار تو این طرف و اون طرف گونه هامو بوسه ی خنکی میکنی و قند تو دلم آب میشه... خدا...من..، من ِ بنده.....من ِ کمترین....من ِ کوچکترین...همین منی که قرآنتو نمیفهمم اما وقتی قاری "ترتیلُ " از سرمیگیره اشکام دلمو میلرزونه و دلم هواتو میکنه...همین فائقه ای که توی سطر سطر قرآنت خوشو خطاب میبینه...همین بنده ی گناهکار پشیمونت که هزاربار توبه میشکنه و ده هزار بار توبه برمیگردونه...همین بنده که سرش از شرم پایینه..بنده ای که آرزوهاش...آرزوهای گاه و بیگاهش....آرزوهای تکراریش..کوچیکش..دنیاییش..دلخوشکنکش.... بنده ای که شاید از شنیدن صدای "غلط کردم" اش خسته شده باشی... بنده ای که شب آرزوهاشه... خدا تا حالا چقدر آرزو کردم؟! چقدر گریه کردم؟! چندتا روزه گرفتم؟! چندبار پناهم دادی؟! تو که میدونی بگو...من حسابش از دستم در رفته..... خدا امروز روز بزرگیه..امشب جشن بزرگیه...! چندتا مهمون داری امشب دم افطار؟! چندتا دست بروت دراز ِ امشب؟! چندتا دلشکسته امروز سر اذان ظهر در خونتو میزنن و خسته نمیشن؟! خدا تو این همه شلوغی هواست به منم هست؟! میشه منم باز قبول کنی؟! میشه آرزوهامو زود ِ زود براورده کنی؟ میشه به رویام رنگ حقیقت بزنی؟؟؟؟؟؟میشه قبلم همیشه دلتنگت باشه؟! خدا از این همه بی عدالتی خسته شدیم... چند شب دیگه سر پشت بوم بگیم "الله اکبر " تا گوش "بشر صغیرت" کر بشه؟ چندتا شمع دیگه فوت کنیم و بگیم "اللهم عجل لولیک الفرج" تا "مونجیت"،تا "مونجیمون" بیاد؟!
پروردگارا..تو را به خداوندیت قسم..... تو را به عدالتت قسم....تو را به نورانیتت قسم.... تو را به حق تو سوگند.....تو را به رحم تو سوگند " که امشب آسمان همه مان را نورباران کن" ( آمین ) یـــــــــــــــادگـاری: آرزوهاتو یه جا بنویس و یکی یکی از خدا بخواه. تو یادت میره اما خدا یادش نمیره که چیزی که"امروز"داری،آرزوی "دیروزت" بوده.
تا بعد زیر نور ماه در امان باشی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 4:27 توسط فائقه تاجیک |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
حالا که امدی سلام!
من فائقه هستم! می نویسم.از صدای جوانی ایرانی، شاید کسی بگذرد و بخواند و شاید امتداد امواج مبهم و سردرگم افکار من به ابتدای امواج قشنگ وآروم رادیو برسه شاید!!! حالا که می روی خدا حافظ!!!!!!!!!!!!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
هستم دکتر گیل ابادی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|