![]() |
![]() |
|
| حالا که آمدی چترت را ببند در ایوان این وبلاگ جز مهربانی نمی بارد |
|
امروز داشتم به پارسال یه همچین روزایی فکر می کردم!
به اینکه پارسال چه ذوق و شوقی برای نوشتن داشتم اما امسال وقتی میخوام بنویسم خیلی سختمه.... اینکه پارسال تا میرسیدم خونه سریع میومدم توی نت اما امسال فقط آخر شبا یا صبحهای زود میرسم کانکت بشم. اینکه پارسال رادیو جوان همیشه بامن بود، حتی وقتی آموزشگاه می رفتم تا استاد بیاد رادیو جوان گوش میدادم اما امسال خیلی از ساعتهام به سکوت میگذره... اینکه کمتر میشه بیام و ببینم خبر تازه ای هست. ایا این که دلم چقدر برای دوستای حلقه ی وبیم تنگ شده....راستی ما همو فراموش کردیم؟؟؟؟ یا اینکه دیگه بهونه ای برای بیاد هم بودن نداریم؟؟؟؟ داشتم به این فکر میکردم پس چه شباهتی با پارسال دارم من؟؟ خیلی فکر کردم،آره... فقط و فقط یه چیز.... عشق من به رادیو. همین!!!!!! پ ی و ن د: برنامه ی مکث از شنبه تا چهار شنبه ساعت ۱۹-۱۷ عصر از شبکه جوان. به سردبیری قاسم اورنگی (اصلن رادیو گوش نمیدما.....فقط بعضی وقتا.... پ ی و ن د: وبلاگ جدید فرزانه ی عزیزم یه گاه نوشت یا شنیده میشوید تازه پ ی و ن د: این روزا عاشق پاییز شدم....خش خش برگاش زیر پام خیلی لذت بخشه... یادگـاری: پایین بیا مسافر معصوم سطرها! حتی اگر همه ی برگ ها را برقصاند باد پاییز را نخواهد برد .... پاییز در ایوان خانه نشسته است و من به دستهای خاکی فکر میکنم که حتی اگر تمام جنازه ها را بپوشاند موهای تو چون گندم زاری از لای انگشتهایش بیرون می زند ..... پایین بیا مسافر معصوم سطرها بیهوده بازی را جدی گرفته ای.... (گروس عبدالملکیان-سطرها در تاریکی جا عوض میکنند-) تا بعد زیز نور ماه در امان باشی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 4:21 توسط فائقه تاجیک |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
حالا که امدی سلام!
من فائقه هستم! می نویسم.از صدای جوانی ایرانی، شاید کسی بگذرد و بخواند و شاید امتداد امواج مبهم و سردرگم افکار من به ابتدای امواج قشنگ وآروم رادیو برسه شاید!!! حالا که می روی خدا حافظ!!!!!!!!!!!!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
هستم دکتر گیل ابادی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|